رنجنامه های مرد متأهل

دلنوشته ها و درد و دل هایی که هیج کجا غیر از اینجا نمی توانم بیان کنم.

رنجنامه های مرد متأهل

دلنوشته ها و درد و دل هایی که هیج کجا غیر از اینجا نمی توانم بیان کنم.

رنجنامه های مرد متأهل

با سلام
گفتم با کسی که نمی توانم درد و دل کنم و از مشکلات و تنهایی هایم بگویم.لذا آمدم اینجا تا خودم را تخلیه کنم.
نظرات رو چون فرصت نمیکنم بدون پاسخ تایید میکنم و یا مختصر پاسخ میدم لذا خرده نگیرید.
تنهایی های من پایانی ندارد
از دیروز تا فردا بر بوم دل تنهایی را نقش زده ام
تنهایی را ستوده ام
تنهایی را بوییده ام
تنها یی را در کنج دل نهاده ام
و اکنون از تنهاییهای دل می نگارم

آیدی کانال : https://t.me/rangnamee
یا : @rangnamee

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
آخرین نظرات

خیلی بدبختم بخدا

دوشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۲، ۰۷:۴۷ ب.ظ

مرد تنها

با سلام

یادتونه پنج روز پیش تو پستی گفتم مادر خانمم اومده و علت ناراحتیم رو گفتم؟(اینکه میان چند روز میمونند و بعد بجای تشکر از من بد میگن و میرن)

امروز ظهر که از کار اومدم متوجه شدم میخوان برن و من حدود ساعت دو رسیدم.در ضمن من بعد نماز صبح تا ظهر  بیدار بودم و دیشبشم دیر خوابیده بودیم چون برده بودمشون گردش و حدود یک نیمه شب برگشتیم.

خب من وقتی رسیدم طبیعیه خیلی خسته باشم بیشتر از 5 ساعت شبش نخوابیدم و از صبح هم سر کار بودم، وقتی اومدم خونه شنیدم میخوان برند شهرشون و من بهشون گفتم حالا زوده یکی دو روز دیگه هم بمونید بعد برید و گفتند نه 5 روزه موندیم بسه.خلاصه ما حسابی تعارف کردیم.

اما دیگه ساکت بودم و نشستم تلوزیون نگاه کردن چون واقعا خسته بودم.انقدر خسته بودم که بعد غذا همین که کمی دراز کشیدم استراحت کنم دو دقیقه نشد خوابم برد.

اینا مقدمه بود اینو بگم که قبلا گفتم این خانواده فرهنگ و فهم پایینی دارند و وقتی میان بجای تشکر کلی بد میگن و طلبکارم میرند.

چون ظهر که رسیدم بعد از چند دقیقه سرکار همسر اومدند گفتند چیه باز اخم کردی و ناراحتی؟بعد دوباره اومد گفت مادرمو خواهرم میگن چرا شوهرت اخم کرده ما دیگه حتما میریم و ...

سرکار همسر هم با عصبانیت تمام اومده آهسته میگه بیا بازم فراریشون دادی.

گفتم بابا من که کاری نکردم و اخم نکردم فقط خسته ام همین.شما صبح اگه تا 9 خواب بودید من بعد نماز صبح دارم جون میکنم خستم.

در ثانی دوستان خیلی جالبه که چطور اینها 5 روزه اینجان من اخم نکردم و ناراحت نبودم حال که دارن میرن من اخم کردم و مقصر هستم.

به سرکار همسر گفتم این اخم من که الان به نفع شماست چون دارن میرن اخم من یعنی ناراحتی از رفتنشون و نشونه اینه که دوست دارم بمونند.چطوره که اینا هر وقت موقعه رفتنشون میشه یادشون میفته من اخم کردم که جواب نداد.(باور کنید یک کلام نگفتند خسته نباشید و آبی چیزی بیارن.اصلا)

تازه بر فرض هم من اخم کردم اینا که دارن میرن میدونند نباید من اخم کرده باشم بلکه باید خوشحال باشم،پس باید براشون سوال بشه من چرا ناراحتم و بیان علت رو بپرسند که چیزی شده؟از چیزی ناراحتی؟اینا رو که نگفتند هیچ کلی ناراحت شدن که چرا من اخم کردم(در حالی که گفتم به جون خودم فقط خسته بودم اونم خیلی معمولی)

خلاصه بعد از پنج روز احترام کردن و کلی چرخوندشون تو شهر رو و... اینطور تشکر کردند رفتند.طبق روال گذشته!

مصیبت بعد از این تازه شروع میشه.وقتی بردیم رسوندیم ترمینال سرکار همسر شروع کردند گریه کردن که من تنها شدم و رفتن مادرم.خوب اینو حق میدم بالاخره مادرشون و دلتنگ میشند.

اما از ساعت سه و نیم که رسیدیم خونه از یه طرف سرکار همسر گریه می کنند و از طرفی هم آقا زاده، منم که حسابی خسته بودم، و قبلش پنج دقیق هم خوابم نبرد چون باید میرفتیم ترمینال.

گریه های سرکار همسر هم بدون حاشیه و آرام نیست و شروع کردند از من ایراد گرفتن که چرا نمیریم شهر خودمون و چرا اینطور رفتار میکنی و...از طرفی هم آقا زاده خسته و خوابش میاد و گریه میکنه و ایشان کاری به بچه ندارند .

تا 7 ایشون همینطور غرر زدند و گریه کردند بچه هم به زور خوابش برد.

الانم سرم حسابی درد میکنه.

خیلی بدبختم بخدا.

نظرات  (۷۰)

سلام عزیزان،

از هر دسته‌ای که هستید، چه زن چه مرد، خواستم تجربه‌ای را با شما در میان بگذارم.

من هم مشکلاتی از این دست داشتم که به‌طرز عجیبی تحمل کردم. هرکسی که تحمل مرا می‌شنید، از این همه صبوری شگفت‌زده می‌شد.

الآن به‌جایی رسیدم که رفتارهای همسرم تحمل‌ناپذیر شده و حتی شکیبایی به من کمکی نمی‌کند.

خواستم به شما بگویم هرگز مسئله و مشکل با تحمل کردن درست نمی‌شود؛ بلکه نیاز به مشاوره با مشاوران حرفه‌ای دارد. اگر در زندگی خانوادگی خود مشکلی دارید به جای در میان گذاشتن آن با اعضای خانواده که معمولاً دخالت می‌کنند، یا به جای غر زدن به همسرتان، آن مشکل را پیش یک مشاور حرفه‌ای ببرید و از او کمک و راهنمایی بخواهید. با دعا کردن و تحمل کردن، مشکلات شما بدتر می‌شود. بعد از راهنمایی مشاور، طبیعتاً باید صبور هم باشید ولی حتماً نیاز به کمک حرفه‌ای دارید.

یادتان باشد: 1. گذشت زمان مسئله را حل نمی‌کند، 2. آمدن بچه مشکل شما را کمتر نمی‌کند.

موفق باشید.
۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۹:۰۲ std testing near me
وبلاگ عالی شما اینجا هستید.. سخت است که بالا پیدا کنید
نوشتن کیفیت مانند شما در این روزها. من صادقانه قدردانی از مردم مانند
شما! مراقب باش!!
دیگه خستم چقدرنچ چقدسختی دیگه امیدی به زندگی ندارم وبار ها خاستم خدمو بکشم اما جرعت نکردم هروز تنهایی، هروز کتک می خورم اونم سر هیچی خونوادم دوسم ندارن ی روز خوش ندارم همیشه گریه می کنم دیگه خستم از این زندگی اصلا به چه امیدی زندم  دیگه احساس نمی کنم خدا وجود داره چون اگ وجود داشت به همه خوشی میداد همه ی دوستام شادن خوشحالن به فکر این چی زای من نیستن ولی آخ چرا من ن بیرون میریم ن مهمونی نه هیجایی ی مسافرت نرفتیم س سال هیجانرفتیم. پدر مادم اصلا منو دوس ندارن بابام هروقت دوست داشته باشه منو میزنه در حدی که احساس می کنم توانی برای بلند شدن ندارم مگه من چه گناهی کردم که توسن۱۱سالگیم این همه زجر بکشم دیگه خستم دوست دارم ی روزفقط ی روز جای دوستام باشم شاید برا همتون راحت اسم کتک ولی درداش باس کسی که خرده سخته مامان بابام وقت بامن اینجوری می کنن با خواهرام اینجوری نمی کنن اونحم ک دیگه دارن می رن اون که ازواج کرد اونم رفت دانشکاه دوسال دیگه ازدواج می کنه ولی من چی باید تو این رج وسختی بمونم خدا آخ چرا به بعضی یا که حقشون نیست زیاد وبه کسایی که هقشون کم خشبختی می بخشی اونقد بد بختی دارم اصلا فکرم به خیافم نی که بعضیا میگن خدا من چقد زشتم اونقد بدبختم که فکرم این نیست لباس قشنگک بپوشم اونقد بدبختم که دیگه آبرو برام مهم نیست پیش هرکی بشینم می گم یعنی راحی نیست که من دیگه کتک نخورم رنج و سختی نکشم خشبخت باشم دیکه فکرم به مرگ و خود کمشی نیوفته یعنی هیچ راهی نیست هیچ راهی برازندگی بهتربرای شادی برای خشبختی.
من از خدا مگه چی میخوام؟یه مادری که دوستم داشته باشه 
متاسفم :-(:-(
این وسط من بدبختم،الان دو سال تو عقدم،الان که باید مجلس بگیرم بیکار شدم،

پاسخ:
آیدی کانال : https://t.me/rangnamee
یا : @rangnamee
کند به کند سیل به سیل
پاسخ:
آیدی کانال : https://t.me/rangnamee
یا : @rangnamee
سلام بخدامشکل شماتوی زندگیتون انقدراهم بزرگ نیست اگه بدبختیای یکی مثه من خبرداشتین این حرفو نمیزدین  اگه الان شما سره همچین مساعلی اختلاف داریم منه بدبخت 18سال بیشتر نداشتم که به اجبارو هول مادرم مجبورم کردن باکسی ازدواج کنم گه خیچکدوم از معیارهای مهم منو نداشت این آقا نه تنها ازلحاظمادیات صفره اخلاقشم صفره بامن مثل بچه برخوردمیکنه از صب تاشب توخونه زندونیم حق ندارم حتی تنهایی تا سره کوچون برم حتی یه رانندگی هم بادنیس حداقل خودش منو ببره بیرون تنهامزیتی که واشت این بود که نظامی بود امانه اونم رسمی پیمانی هست انقدم خنگخ که تو آزموناش قبول نمیشه رسمی شه به خداکارم شده گریه و غصه خوردن هیچوقت نمیتونم کسایی که مسبب این ازدواج شدنو ببخشم واگذارشون میکنم به خدا که گند زدن توی زندگیم 


سلام..یعنی همه ی شما مشکلتون زناشوییه؟..هیچ مشکل دیگه ای ندارین تو زندگی؟
پس من چرا این قدر بدبختم مجردم ولی حس میکنم بیشتر از هنه ی شما مشکل دارم 
هیچ انگیزه ای برای ادامه ی این زندگی ندارم..دلم میخواد زودتر بمیرم تموم بشه
مشکلام و ب کسی نگفتم و نمیگم ..این جا چون کسی من و نمیشناسه میخوام بگم خودم و سبک کنم..خسته شدم اینقدر ریختم تو خودم همه چی و ..خیلی گوشه گیر شدم ..دلم میخواد برم مشاوره بام حرف بزنه راهنماییم کنه اما حتی پول مشاوره ندارم..پول مشاوره ک سهله پول دکتر رفتن برا مریضیمم ندارم..همش مریضم خسته شدم از بیماری خسته شدم از همه ادما..اینقدر اخلاقم گنده خانوادمم حوصلم و ندارن از من بدشون نیاد مطمعنا کسی هم دوستم نداره یکم دل خوشی بشه برا من ..با کار کردن من بیرون از خونه خانواده مخالفه ..ک لااقل دستم تو جیب خودم باشه وقتم بگذره روحیم عوض شه ولی نمیزارن...بهترین دانشگاه سراسری رشته مهندسی میخونم خیلیا دوس دارن جای من باشن ولی من هیچ انگیزه ای برای تحصیل و ازدواج و زندگی ندارم ..کسی هم از با من راجب ازدواج حرف بزنه بش حمله میکنم از عصبانیت..چون واقعا بدبختم اصن تو خودم نمیبینم زندگی کنم فک میکنم فقط باید بمیرم تا مشکلاتم حل شه از هیچی راضی نیستم 
همین که همت کردی و از بدبختیات مینویسی  و جز پر بازدیدی گوگل باشه ولت .... خودش یه حرکتی  😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 هیچکدوم از مطلبارو نخوندم .... فقط با عنوان وبت خعلی حال کردم 😂😂 
همین که همت کردی و از بدبختیات مینویسی ... و جز پر بازدیدی گوگل هستی .... باید بگم خخخیلی باحالی 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 هیچکدوم از مطلبارو نخوندم .... فقط با عنوان وبت خعلی حال کردم 😂😂 
داداش هر وقت زنت جفتک زد با دوستات برو بیرون شب هم دیروقت برگرد خونه ، بد نیست یه دوست دختر هم داشته باشی و هرچند وقت یکبار یه سری بهش بزنی ، بخصوص هر وقت طایفه زنت اومدن بگو ما موریتم و برو صفا به زنت هم بگو من هم تو رو دوست دارم هم یکی دیگه رو میخوام بگیرمش، زن جماعت رو هرچی احترام کنی برعکس جواب میده، هر چند وقت یکبار هم از یه چیزی الکی بهانه بگیر و اذیتش کن، بخصوص مسایل مذهبی ، بگو تو چرا این لباسو پوشیدی تو که شوهر داری چرا با موبایلت صحبت میکنی با کی تماس گرفتی و ...وقتی بفهمه زندگیش چقدر میتونه جهنم بشه آدم میشه، اگرهم آدم نشد، طلاقش نده ولی ازش جدا بشو و با یکی دیگه رابطه داشته باش و صیغه اش کن هر وقت هم خواست دعوا درست کنه بگو من تو رو دوست دارم عزیزم ولی اونم دوست دارم ...اینجوری خودش بدون مهریه جدا میشه...
برادر بزرگوار سلام.به نظر من نه مشکل از شما نه همسرتون.اگر خانم تون تنها و دور از خانوادش راهی بیندیشن.محل کارت عوض کن.شغلت عوض کن.خیلی مردها بودن که مشکل شما رو داشتن و محل کار و شغل شون عوض کردن چون همسرشون و خانوادشون براشون مهم بوده.اگه هم روز اول باهاش شرط کردین که شهر دیگه می مونید.و همسرتون قبول کرده الان بهانه خانوادش داره.خوب انسان جایز خطا .فکر می کرده می تونه تنها تو غربت زندگی کنه.نمی شه که بکشیش یا بزنیش.این جوری یک روزی چیزی جز تنفر برا ادامه دادن نیست.اینکه مادر خانمت میاد 5 روز می مونه و شما مهمون داری می کنی نشان از انسانیت شماست و اینکه خسته ای و می خوابی هم مقصر نیستی.برای زندگیت راه حل درست کن.این جوری زندگیت و خانوادت شکست می خورن.موفق باشی
بنظرم این روهم امتحان کنید شما که حاضرید به قول خودتون کلی سرکاربرید وخسته کوفته مهموناتونوبگردونید وتوی بچه داری هم کمک کنید بجاش یه مدت درباره روحیات زنها مطالعه کنید من خودم فک میکردم علامه دهرم روحیات مردارم میدونم اما کلی مشکل داشتم بااین کار خیلی خوب شدیم.
سلام
جالب بود
اول با قرآن مینویسم
( ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌های پیامبر داخل نشوید مگر به شما برای صرف غذا اجازه داده شود، در حالی که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامی که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت می‌نماید، ولی از شما شرم می‌کند (و چیزی نمی‌گوید)؛ امّا خداوند از (بیان) حق شرم ندارد!)
من ازدولج نکردم ولی چیزی که شما نوشتید کاملا برام قابل درکه
من سالهاست با چنین چیزی که شما نوشتید آشنا هستم فرهنگ ها در خانواده ها بسیار متفاوت هست علت مشکلات شما تفاوت در فرهنگ هست اگر از من جواب بخواهید و ماجرا همینی باشه که شما تعریف کردید خانواده همسر شما و شرمنده خود همسر شما به شدت بی فرهنگ هستند
نظرات خانم ها بسیار جالب بود برام و اگر درباره همین ماجرا قضاوت کردن که به شدت بی انصاف هستند
ما چند فامیل شهرستانی داریم وقتی به خانه ما می آیند نصف بودجه خانواده ما خالی میشه من محقق هستم و رشته ام مهندسی است و واقعا به شدت خسته میشم تمام زندگیم به هم میریزه نه جای درستی برای خواب دارم نه جایی برای مطالعه بچه هایشان از سرکولم بالا میروند و بعد از این همه سختی وقتی قرار بریم جایی بهمون میگن کلید خونه رو بدید برید ؟ ؟ ؟ 
من فقط این رو نمیگم دو تا خواهر من هم به شدت معضب و خسته میشن و واقعا ناراحت هستند
در  یک ساعت بچه هاشون لپ تابم رو داغون کردند - ته ماجرا با سختی بسیار ببر و بیار بهمون فش میدهند میرن.
هر دفعه میان همینه - در مدتی که میان با 4 تا خانواده هماهنگ میکنن که خونه آنها بمونند یکی از خانواده ها دوتا بچه و همسر ام اسی داره که به شدت خسته میشوند و همه ما میدونم برای فرد ام اسی چقدر خستگی و کار زیاد و استرس بد هست. من خودم دو هفته تمام فقط تو تره بار و میادین میوه و جاهای دیگه برای تدارکات آواره میشم. 
جالب تر از همه بعد از 15 روز با هر 4 تا خانواده دعواشون میشه اگر ما بد هستیم سه تا خانواده دیگه هم بد هستند ؟ یک از خانواده ها به اخلاق در محله خودشون معروف هست . 
در مورد شما هم نظر من اینه
اگر شما بچه نداشتی من به شما میگفتم طلاق بگیر شاید دیگران بخندند به من ولی باید بگم دقیقا این مسعله چیزی هست که قابل حل نیست من در خانواده خودم تعداد بسیار زیادی از موردهایی مثل شما را دارم و دیدم که به سختی زندگی میکنند و اکثرا جدا میشوند و تنها علتی که چند سال کنار هم زندگی کردن این بوده که صبر کردند بچه ها بزرگ شوند 
دوستان اگر توصیه من رو بخواهید چیزی که از خانواده خودم یاد گرفتم اینه حتما حتما با افرادی هم سطح و نزدیک به سبک خانوادگی که درآن بزرگ شدید  ازدواج کنید در غیر این صورت درتمام روزهای زندگیتان سعی میکنید چیزهایی را به طرف مقابل بفهمانید که در تمام مدت بزرگ شدنش در کنار خانواده خودش یعنی پدر و مادرش اصلا حتی اسمش هم نشنیده 
در یکی از این زوجین من دیده بودم که خانم مدام تلاش میکرد اصول اولیه اخلاق رو به شوهر ش یاد بده مثل اینکه جلوی دیگران دست در دماغ مبارک نکن از توالت میایی دسدت رو بشور نجس پاکی را رعایت کن و ... هزارتا از اصول اولیه دیگه که ته این ماجرا به طلاق انجامید 
من بسیار از این مورد ها دیدم و خدا شاهده که دارم چی میگم 
موفق باشید
 

سلام من واقعا متاسفم وباهاتون ابراز همدردی میکنم  اگه می تونید با منطق و حرف زدن اوضاع رو درست کنید گاهی حرف منطقی خیلی موثره همه تو زندگی مشکل دارن شما تنها نیستیدامیدوارم مشکلتون حل بشه..
شما معلومه اصلا به همسرتون علاقه ندارید که اینجور براتون مهم نیست چرا ناراحت میشه واقعا برای خانمتون دلم میسوزه خدا صبرش بده که بایه مرده بی احساس وخشک طرفه شما اصلا میدونید محبت و علاقه چیه؟عشق یعنی سوختن مثه پروانه درشعله ی شمع.چطور دلت میاد به زنت بگی کمبود دار؟؟؟؟من چند سال باهمسرم اینجور رفتارمیکردم ولی اون اونقدر بهم محبت کرد تازه یه بارقهرکردم نتونستم دوریشو تحمل کنم تصمیم گرفتم منم عاشقانه بهش محبت کنم.شماهم به خودت بگو ازماست که برماست همسرتون باید ازشما گذشت و فداکاری رو یادبگیره.
ارزوی یه دیداربی دغدغه خانواده...
اون آقای که مریض بودن ایشالا خداشفاشون بده
سلام؛خیلی جالبه من هم شهر دور ازدواج کردم توشهرشوهرم غریبه هستم حتی زبانشون هم بامن فرق میکنه همیشه باخانوادش ملایمم و ناراحتی به روی خودم نمیارم ولی همیشه اونه که طلبکاره حتی خانوادم که میان علنا خشک وجدی رفتارمیکنه حتی یکبارخانوادم نگفتن چه مشکلی داره شوهرت ؛بخداحتی من هم بابت این رفتاربهش غرنزدم اصلا به روی خودم نیاوردم میگم حق داره خستس میخوادبعدکاراستراحت کنه الان خونه شلوغه؛ جالبه که من وشما یک نقش داریم کاش شوهرمنم مث شماخانوادم توشهرمیگردوند
نامزد من تا حالا نشده یه بار وقتی دلخورم ازش بیاد و معذرت بخواد یا حتی یه حرفی بزنه .همیشه یه کاری میکنه که ورق برگرده .من بدهکارش میشم .بدترین حرفها رو میزنه و تهشم قهر میکنه.جالبه که من بعنوان یه زن تا حالا باهاش قهر نکردم چون واقعا از این کار متنفرم . خسته م از این که این همه همه چیز رو باید تحمل کنم.الان مثلا بهترین دوران زندگی منه ولی نشده یک روز کامل خوشحال باشم .اون هم من که قبل ازدواج دختر شادی بودم .هر کس هم از دستم ناراحت می شد یا ناراحتش میکردم سریع ازش معذرت میخواستم و از دلش درمیاوردم.جوری که خنده رو لب جفتمون هم میومد .
خسته م به خدا از این سبک زندگی .هر محبتی بهش میکنم نمیبینه .همیشه هم تو گفته هاش براش کم میذارم .اون از زندگی با من لذت نمیبره!!! همیشه من هستم که متهمم.
میگم بیا راجع به مشکلاتمون حرف بزنیم . حرف زدن هم فایده نداره باهاش .چون همیشه حرف های اون حقه...
حالا ببین شما بدبختی یا من !!!
پاسخ:
سلام
بالاخره اینطور پیش برید اصلا نمیشه به آینده اعتماد کرد.
با مشاور مشکلتون رو حل کنید و تا حل نشد ازدواج نکنید.
مگه مجبوری ووفتی خسته ای چشماتو باز نگه داری ؟ بگو سرم درد میکنه سریع بخواب یا بمحض اینکه می بینیشون بگو از چیز دیگه ای مثلا ترافیک اعصابت خورده و کمی غر بزن تا باهات همدردی کنن و بدونن دلیلش اونا نیستن
یکم یاد بگیر قلقشونو
اولا که پنج ساعت در طول شبانه روز خوبه . برای زنهایی که بچه کوچک دارند مثل همسر شما دو ساعت خواب عمیق هم غنیمته چه برسه به پنج ساعت . این رو گفتم که اینقدر تایم نیاری که من از هفت بیدارم اون تا نه خوابیده . زشته به خدا. مردی گفتن زنی گفتن. به خدا این طوری مقایسه کردن حرفای بچه هاست. 
ثانیا باشه اونها بد قضاوت کردن خیلی هم کار بدی کردند بهتون حق میدم اگر ماجرا اینی باشه که شما میگید.
دلیل و استدلال برای چی میتراشید . راهش اینه که وقتی گله میکنه که بیا مامان منو فراری دادی دستتو بندازی گردنش ماچش کنی بگی من؟! من عاشق مامانتم باور نمیکنی؟ بعد بری مادر زنتو ماج کنی بگی مامان به خدا اگه بذارم امروز از خونه ما برین . سرکار همسر فکر میکنه من ناراحتم که شما اینجایین به خاطر منم که شده باید بمونین. من زن به این نازی رو از شما دارم خدا شما رو وسیله کرده که همچین نعمت بزرگی به من بده اونوفت من ؟ من بخوام شما رو فراری بدم؟!!!!!! زبانت رو نرم کن دلت رو هم همراه زبانت نرم کن . حرفهای همسرت اگر تلخه به دل نگیر تو مردی تو که منطقی هستی و اسیر احساسات نمیشی باید بدونی همین که زنی با یک مرد زندگی میکنه در این دوره و زمانه یعنی او رو دوست داره. حالا برای زنی که دوست داره هر چقدر چرب زبانی صادقانه میتونی بکنی خوبه . میگه دوست ندارم بهش بگو عزیز دلم من که دوست دارم . میگه میخوام ازت جدا شم بگو الهی قربونت برم مگه من میتونم بدون تو زندگی کنم ؟مگه تو میتونی بدون من زندگی کنی؟ خدا ما رو برای هم ساخته. 
گریه میکنه به بچه توجه نمیکنه بچه خودته به اسم شماست نه به اسم زنت . حالا ناراحته شما بچه رو نگه دار . سرت درد میکنه مردی تحمل کن. یا اگه نمیتونی برو دکتر خودت رو درمان کن. تازه اگر شما همون اول یا هر جا که همسرت ناراحته گریه میکنه او رو در آغوش بگیری خیلی زودتر حالش خوب میشه. راههای ساده ای برای نشون دادن محبت هست که شما بلد نیستی باید یاد بگیری. اگر نمیتونی این طور که من میگم حرف بزنی و نوازشش کنی کمی غروو بیخودی داری که باید اون رو بشکنی
پاسخ:
با سلام
خیلی راحت گرفتید. تو نوشتن راحته اما در عمل ...
سلام به همه عزیزان امیدوارم که حالتان خوب باشه، نگید از بدبختی که نرسد به من کسی، اره ینی فک نکنم که امسال من زیاد باشن، نمیدونم چرا ، کاش میدونستم(چرا) من تنها از لحاظ عشق بدبخت نیستم ، عشق اخریش و کوچک ترینش هست، من باور کنید از سن بیست و چهار سالگی به بعد تو زندگیم خوشی ندیدم، الان من سی و پنج سالمه، دوبار ازدواج ناموفق، اون کوچکترینش بود ، از اون مشکل خندم میگیره موقعی این مشکلات رو دارم، ده سال پیش مریض شدم حالت روحی، اون تقریبا خوب شدم ولی دوسال پیش فهمیدم هپاتیت ب دارم، تا اومدم به خودم دیدم ناراحتی قلبی گرفتم ، تنهام تنهای تنها، دست از پا خطا کنم جریمه میشم، عشق عشق اره ، خندم میگیره، کاش سالم میشدم، کاش خوب میشدم، کاش مثل خیلی ها زن و بچه خونواده دار میشدم، کاش خدا دعام رو قبول میکرد، چه دکتره چه جاها که نرفتم، اره، الان وضع مالیم اینقد افتضاح هست که نگو ، هیچ کاری نمیکنم، بیکار بیکار، دست به دامن مرده و زنده شدم که برام دعا کنند تا که خوب بشم، اره خوب بشم مگه زیاده این ، فک نکم، ولش کن بیخیال، نوشتم این ها رو تا اونای موندن تو یه چیز کوچولو مثل عشق مثل ثروت ، بگن وای من چقدر خوشبختم، خدا بهم سلامتی داده، خدا کاری نکرده به همه کس رو بندازم، ههههه، اره خنده داره ، اگه قدر این رو ندونی، من گاهی پول دکتر هیچ پول یه دون نان رو ندارم،, گدایم نمیکنم از کسی، چرا من گدام ، گدای دست خدام، اره فقط از اون گدای میکنم، نچکرش هم هستم, با امت های دیگه تفاوت ندارم ، من کوچک اومت نیستم ، بزرگ هم نیستم، همهددر یک صدحیم، همه ، مگه از لحاظ  ایمان، انهم من نمیدانم کی از من ایمانش بیشتر، گفتنی زیاد هست، تنها گوش شنوا نمیخواد، بلکه صبر زیاد هم میخواد، من رو دیدی، پس به زندگی امیدوار باش ، به خدا ایمان، و کوشا در راه او، در اخر من شاید به این وبلاگ باز نگردم، از همه دوستا تقاضای دعای سلامتی میخواهم، امیدوارم پاشاهی سلامتی را خداوند متعال به همه عزیزان بده، انشاالله
پاسخ:
سلام
خدا دوستتون داشته که اینطور بلا بهتون میده.
دعا می کنیم بهتر بشید و به زندگی مطلوب برگردید.
هر دردی سختی های خودش رو داره

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۴۰ وحید حسینی
ادامه .... 
این که شعر صندی بود .خلا جرو بحث میشد کتک کاری میشد اااا از دست این صندی با این اهنگش .خانومم زمگ میزد به پدر مادرش اونا مثل خر میومدن تا به حال صد بار اومدن ولی یک بار نتونستن دخترشون رو درست کنن الان با این وعض دارم زندگی میکنم میسوزم هر دقیقه که پاهام میرسه خونه شروع میکنه منم جوش میارم دادو بیداد ایقدر داد زدم که صدام داغون شده گلوم همیشه زخمه هرچی هم میگم صداتو نبر بالا همسایه ها میشنون بیشتر داد میزنه هی بیشترش میکنه  خونه رو عوض میکنم میرم جایی که کسی صدامون رو نشنیده باشه قبل این که اثاث ببریم زنم میگه بریم جایی دیگه اینقدر جیغ بزنم تا ابروت بره خلاصه هرکاری هم که میرم کم میارم از نظر مالی میگم. چند وقته دارم فکر میکنم بزارم فرار کنم برم تو یه شهر دیگه از همه دور شم اونجا برای خودم کار کنم زندگی کنم نمیدونم داغونه داغونم خیلی بد بختم تازه یه ماسین هم گرفتم باهاش کار کنم کار با وانت دیگه مرد نابود شود اصلا نمیدونید چه وعضیه .چند وقته مریض هم شدم هر دکتری هم که میرنم هیچ ازمایشی نشون نمیدههمه میگم برای اعصابته دیگه نمیتونم خوب کار کنم فشار میارم حالم بد میشه این که میگم حالم بد میشه فکر نکنی یکم سرم یا دستم درد میکنه نه نه واقعا انگار دارن پوست بدنم رو میکنن تمام بدنم اتیش میگیره زربان قلبم به شدت میره بالاچشمام سفید میشه سرم گیج میره جوری زربان میره بالا اگه موتور ماشین بود میترکید خلاصه میمیرم و زنده میشم تمام الائم تیرویید بسیار شدید و چربی بسیار بالا وفشار بسیار بسیار بالا رو دارم ولی هیچ کدوم از اینها نیست.اینقدر بچه شوخیم بچه شادیم به دوستام تو سرکار میرسم همه از دستم روده بر میشن ولی از تو داغونم ها این پیکان اسقاطی میمونم. واقعا خیلی مردی که تا اخرش خونی ..لازم به زکر اینجور که فهمیدم خانومم پول دوسته حسابی میخواد غرق پولش کنم ولی خیلی دست تنگم هوشمم خیلی خوبه یاد گیریمم عالیه تازه خونوادمم خیلی پول دارن ولی بهم نگاه هم نمیکنن هر وقت میرم خونشود برخود بدی دارن باهام حتی به دیدن مامانم میخوام برم غسل میکنم  غسل زیارت مادر.          خدا حافط بای بای.       بوس بوس.         
پاسخ:
سلام به آقا وحید
نوشته تون ناراحت کننده بود. براتون دعا میکنم ان شالله مشکلتون حل بشه.
بنظرم کمی لجبازی تو زندگی برا هر دوتون زیاد شده و کمی همت و تلاش کنید قابل حل هست.
اما نباید به این زودی شکسته بشید.

۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۵ وحید حسینی
سلام خوبو خوشو سلامتین؟.... کی من ،من اصلا خوب نیستم داغون داغونم خیلی تو زندگیم مشکل دارم اندازه موهای سر همتون زیاده بابا تازه کم گفتم، از کارم بگم که دست به هر کاری میزنم اون کاره داغون میشه خخخ والا داغون میشه یعنی هر کی تو اون کاره داغون میشه ها جازبه رو داشتی چقدر قویه، با یه دختری دوست شودم خولاصه میگم عاشق شودم گرفتار شدیم داغون شدیم با کلی مشکلات خواستگاری کردیم تا چه افتزاهی با بدبختی عروسی کردیم با هزار جور تحقیر رفتیم سر خونه زندگیم حالا ورق برگشته خانواده خانومم اینقدر موش دئوندن تو زندگیمون خواهر زنمم همینطور😭😭😢 کم کم بین منو همسرم سردی اومد بی محبتی از هر دوتامون اومد نه مهمانی میرفتیم هیچ جایی دیگه صبح میرفتم سر ساختمون کارگری اوناهم حسابی ازم کار میکشیدن مثل جنازه برمیگشتم جوری که پام میرسید خونه دیگه چشمام باز نمیشود. با زنم حرف میزدم جواب سر بالا میداد بهم منم جوش میاوردم بهش میگفتم ولی کار خودشو میکرد میگفتم اینجوری باهام حرف نزن یه جور دیگه باهام بحرف ولی همونجوری که بدم میومد حرف میزد مثلا با لهن بد نگو بریم مهمانی با خوبی بگو ،وقتی خیلی خیلی خسته بودم گیر میداد میگفت بریم مهمانی  وقی میگفتم خسته ام شروع میکرد به چرتو پرت گفتم اعصاب منم داغون میشو دعوا میشد کتک کاری میشد بابا میگفت این زن منه سیقه منه مامان میگفت ... اااا این که شعر سندی بو 
خداییش بدبختیم......به خدا
۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۳ محمد زیدانی
من خیلی بدبختم خانوادم من را  وست ندارن فقط به بچه های مردم اهمیت میدن واق که چه کار هایی با من میکنن




سلام تو اگه مرد بودی اجازه نمیدادی همه از زنت بد بگن.بده زنتو نمیگفتی

۲۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۲:۵۳ یه جوون مثل بقیه نگران اینده
نظرتون راجع به ازدواج به سبک خارجیا چیه؟چند سال با هم زندگی میکنند بعد اگه با هم تفاهم نداشتن میرن پی زندگیشون.قبول کنید ازدواج های ما هم خوب نیست.اولش همه فیلم بازی میکنن.بعدش گندش در میاد.قدیمیا هم که به زور دختر شوهر میدادن الان خیلی زنای سن بالا هستن که میگن هیچ احساسی به شوهرشون نداشتن و ندارن.پس چی کار کنیم.به نظرم  ادم باید کار کنه پول جمع کنه بعد با پولاش بره سفر و زندگی کنه.تازه بعد از ازدواج یه قولی هم به دنیا میاد که اولش شیرینه ولی بعدش باباتو در میاره.
من بودم طلاقش میدادم میرفت واسه همیشه پیش مامانش تادیگه دلش تنگ نشه که بخواد گریه کنه

این هم خوندم. جالب بود. توام ک مثل ما لهی

عوض خانومم باعث شد دعای کمیلو حفظ بشم خخخخخخ 

دعای خوبیه. خوشم می آد. ولی با این چیزها مشکل دارم. با اینکه چرا خدا یه معجزه واسه ما رو نمی کنه حال کنیم یه کم. آقا می رم دعای کمیل این مردها رو با خانومهاشون می بینم میگم کاش همسر ما هم اینطوری بود ولله به اسم مذهبی و اینا اومد همش آهنگ و اینا گوش می داد نماز و قرآن هم ک تعطیل خانه داری و شوهر داری هم که اصلا و ابدا.... 

به هر حال قسمته دیگه. صحبت های پناهیان رو گوش دادم تو دانشگاه امام صادق درباره همین قسمت و جبر و اینها بود. بد نبود. حداقلش اینه ک می فهمی کاری ازت بز نمی آد خیلی خخخخخ 

سلام خوشبحال خانومت من که آرزومه خانواده من یه روز خونمون بیان
کاش شوهر من هم مثل شما با شعور بود

پاسخ:
سلام
با شعوره
سلام.
خوشحالم بالاخره یه مرد پیدا شد از روحیاتش بنویسه
من نه قصد قضاوت دارم نه چیزی سه تا پیشنهاد دارم
قبلا گفته بودید که به مشاوره هم رفتید و... میخوام خواهش کنم خودتون به تنهایی یه دوره مشاوره یا روانشناسی برید و بعدها با توافق کارشناس همسرتون هم همراه خودتون ببرید.
مطالعه کتاب "اگر خروس باشید مرغها می پرند"رو پیشنهاد میدم
و اینکه از این به بعد برای نوشتن پست ها بجای بیان خاطره احساساتتون و توقعاتتونو بنویسید به عنوان مثال اینجا بنویسید چقدر خوب میشد اگه .....
پاسخ:
سلام
ان شالله
مشکل من خیلی حادتره. نه شوهرم راضی به طلاق میشه. نه اصلا با من حرف میزنه. زیر سرش بلند شده. با من و بچه هام خیلی بد شده .انقدر هم مرد نیست ما رو ول کنه بره دنبال همون دختر فاسد. هم خدا رو می خواد هم خرما. شرایطم خیلی بده.آخرش نمی دونم چی میشه . می ترسم با خدای نکرده قتلی چیزی ...خیلی خطرناک شده...
پاسخ:
خب با این گاردی که برا هم گرفتید وضعبت بد میشه و بهتر نمیشه
باید کمی کوتاه بیاید و مشکل رو از ریشه بحلید
سلام باید باهاشون صحبت کنید. زن با زبان نرم میشه
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۳۰ خانوم خانوما

ببینید ظلم و مشکلات روحى و زناشویى تحمیل شده از یک طرف چه خانوم چه آقا زیاد شده که خود مسولین به دنبال وضع قوانین و برخورد با این وضعیت شدند ، مثل جریمه براى بد رفتارى زوج و یا موارد دیگر ، آقاى محترم که شما باشید امیدوارم تا به امروز که پابند عهد خود بودید و خواهید بود مشکلتان با خانم حل شود ، ولى اگر هم نشد مطمین باشید کم کم راهکارهایى براى خانواده ها پیدا میشود ، من الان یک سال بعد جدایى همسرم را ترغیب به مراجعه به پزشک و غیره کردم ولى به فرمایش شما اثرى نداشت ، تازه فحش ناموسى هم بهم زد ، حقیقتش اینه که همه ما مشکل روحى داریم ولى خودمان میخواهیم درست شیم و بهتر شیم ولى وقتى یکى نخواد قطعا مشکل روانى مزمن میشود و ...
چرا خانوم یا آقاى آدم مثل یک گروگان بخواهد با انسان رفتار کند و از جنبه هاى مختلف انسان را تحت فشار قرار دهد ، اسلام ازدواج را براى پیمان زناشویى و بیشتر شدن حق و حقوق انسان ها قرار داده ، با وجود آنکه اینقدر در جزییات هم رفته ، همین جامعه مدرن که ادعا دارد زندگى هر فرد خصوصیه ، در همین جزییات خودش مانده و حتما باید قانون بیاد بگه آقا !خانم ! شما باید این کارا رو نکنى یا بکنى !
                      زنده باد دین داران آزاده ى فهیم 
                            عید همه مبااارک
پاسخ:
سلام
ممنون بر شما هم مبارک.
حوصله نداشتم بخونم همینکه فهمیدم مثل من بدبخته خوشحالم کرد
مرد بزرگ زنشو کوچیک نمی کنه!زن بزرگ و والا هم همینطور...شما گله دارید من هم .شما غصه دارید من هم ! در گذشته و حال!پس صبر و گذشت و خلاقیت در زندگی در این زمان خیلی مهمه ...خلاقیت داشته باشید ...یا همسری رو دوست دارید یا نه ...اگه نه که خلاص هگه بله که خوب پس بجنب عاشق باش مثل روزای اول بکر...غر نزن ...پیر میشی ...زنت و غریبه کردی با خودت ...بغلش کن ! ببوسش ..آرومش کن ..مطمئن باش همچین زنی که به غول بعضی کامنتا غرغروست خیلی دوستون داره..اما رنجیده اگه می دونی از چیزی ناراحت میشه و غر میزنه مرد مومن کاری رو که دوست داره بکن ..
ببخشید زیاد کامنت میگذارم ، راستش من میبینم شما هم دقیقا همان مشکلاتى که من با همسرم داشتم را دارید و تلاش براى فهماندن دوست داشتن واقعى ولى ایشون تغییرى نمیکنند ،بعد شما میگید بنده در تحقیقات کوتاهى کردم 
خدا بهتان صبر دهد ، پدر ما میگفت گر صبر کنى ز غوره حلوا سازى ، ولى من هر چه صبر کردم ز غوره  غوره تر ساختم 
باید دارو مصرف کنند بعضى ها ، متاسفانه نمیخواهند و اشراف به عواقب رفتارهاشون ندارند
پاسخ:
خواهش میکنم.
چه عرض کنم
اگر بیشتر باهم حرف بزنید مشکلات کمتر میشه..توی خودتون نریزید
بیشتر آقایون طالب آرامش و زندگى آرومند حتى اونایى که اخلاق هاى غیر قابل اصلاحى دارند ، من با وجود بلاهایى که سرم اومده باز طرفدار آقایان هستم و از خاله زنک بازى هاى خواهر و مادر زن و اینا متنفرم ، نباید اعصاب آقا رو بى خود خورد کرد ، این فشار آوردن ها نتیجه خوبى نداره ولى ما ایرونیها دوست داریم خانواده ها شریک خوشى و غم هامون باشند ،الان شدند مایه سلب آسایش و دو به هم زنى و کدورت ، یه اخلاق بدى که تو جامعه رواج داره اینه که بعضى ها هى درجه تحمل آدمو میخوان تست کنن ، که آدمو دیوانه کنند 
به نظر من خداوند با صبور ترین هاست چون خودش end صبر است 
شما دوستان هم صبور باشید جواب بدى را با خوبى بدهید تا جاى ممکن ، ببخشید که من طولانى مینویسم 
پاسخ:
اوهومممم
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۸ بهمن رحیمی
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
به **** بذار هرجور دوست دارن فکر کنن، مگه شما نوکر باباشونی؟  یه غلطی کردی ازشون دختر گرفتی، دلیل نمیشه اینجوری اذیتت کنن، یه کم جذبه داشته باش
پاسخ:
اوهوم . اینم نظریه مردانه
سلام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.دوستتون دارم
پاسخ:
سلام
من نیازی به دوست داشتن شما ندارم.(نگاه عصبانی)

سلام.ببینید خانمها خیلی احساساتی هستن من خودم به شخصه طعم دوری رو چشیدم و میدونم دوری زن از خانواده یعنی چی.....بی انصافی نکنید هر چیزی رو پای کمبود محبت نذارین  واقعا دوری سخته.به نظرم کاری کنید که برید شهر خودتون.و یه چیز دیکه این ته همسرتون گفتن چرا اخم هستید باور کنید نمیخوان جهره شما پیش خانوادشون زشت بشهو دیدشون در مورد شما عوض بشه همین اخه من تجربه دارم.نزارین رو حساب رسیدگی بیش از حد به خانواده اش.فک کنمهمسرتون پدرشونو از دست دادن درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
سلام
خود سرکار همسر میگه که هیچ محبتی بهش نشده و حرف من نیست.
پدرشون بچه که بودند ترکش میره تو بدنشون و کاملا خانه نشین و گوشه گیر هستند.

من بابامو خیلی دوس دارم فوق العاده ادم با شعور و خوبیه بعد مرگ مامانم معتاد شد تو رو خدا براش دعا کنین ترک کنه بابای من خیلی ضعیف شده خیلللللللی دوسش دارم

پاسخ:
خدا انشالله کمکشون کنه تا ترک کنند
حرف های حاج آقا مهدوی تو فیلم پرده نشین راهکار خوبیه کمکش کنه
اما اقای مدیر یه پیشنهاد خواهرانه:وقتی اومد گفت چرا جلو مهمونا اخم کردی اصلا به شخص خودش توضیح نده مثلا تو همین داستان با صدای بلند بگو مادر جون خانومم میگه انگار شما ناراحت شدین از من والا از طرفی هم خسته بودم کمی هم از رفتنتون ناراحتم شما برید همسری تنها میشه و ناراحت منم که دلم به دله خانوممه.کلا مشگلاتتون و فریاد بزنید البته چون خیلی مشگلاتتون زیاد این حرف و میزنم با سکوت و تو خودتون ریختن چیزی درست نمیشه(ببخشید انقد راهکار پیشنهاد میدما اخه تجربه ام تو زمینه برخورد با امثال همسر شما زیاده)
پاسخ:
ممنون بابت پیشنهادات خوبتون
بله راهکار بدی نیست که یکبار هم انجام دادم
واییییییی انقدر بدم میاددددد از زنایییی که همششششش گریه میکننن ابرویه هر چی زنه میبرن.اقایون ن ن بخداااااا همه زنا اینجوری زر زروو نیستن.ببخشید انقدر تند نوشتم ولی واقعا بددددددم میاد
سلام تنها چیزی که بعد از گذراندن زندگی سخت وپررنج یاد گرفتم اینکه زندگی مشترک یه نعمت تاهل یه نعمته   و هیچ چیز زیباتر از صبر وگذشت نیست ومطمئن باشید نزد پروردگار گم نخواهد شد//امروز همه وجودمو حسرت زندگی مشترک گرفته/سوره مزمل را به اب و شیرینی جات بخوانید بدون اینکه متوجه بشه (براتون دعا میکنم)
کاملا درکتون میکنم. من هم دقیقا موقعیت شما رو دارم. دور از خانواده تو شهر غریب... و شوهری که اینقدر خود خواه که فقط راحتیه خودش مهمه .... واقعا متاسفم
پاسخ:
شما تلاش کن درست میشه
من یک زنم تقریبا چند روزی با وبتان آشنا شدم همسر من دقیقا مثل همسر شماس خوشحال شدم که تنها نیستم برای فرار از این تنهایی و به خصوص شیطنتهای زیاد بچه ام و نیز کار سختم مدت 3سال با یک آقایی دوست بودم تفریح جالبی برای هر دومون بود کمی از هیاهوهای زندگی دور بودیم ولی هر دو دیدیم داریم بهم واابسته می شویم  و ممکنه به گناه بیفتیم هر دو مذهبی بودیم خیلی سخته ولی مدتی است از هم بی خبریم  ولی این وبنوشتهایتان جالبه کمی تخلیه می شوید
پاسخ:
پناه می برم به خدا از چنین رابطه هایی.
من واقعا بدبخت هستم امسال کنکور شرکت کردم و رتبم 5000شد من خودم راضی بودم میخواستم برام دانشگاه وواسه خودم کسی بشم اما بابام گفت فقط پزشکی نزاشت انتخاب رشته کنم همه دوستام رفتن و من موندم پشت کنکور الانم دارم میخونم ولی بابام همش سرزنشم میکنه که چرا ترازت 6000 شما بگین چیکار کنم?

پاسخ:
هیچی به دل نگیرید پدره و دلسوز اما بلد نیست چطور دل بسوزونه
خودتون مادر بشید شاید اینطور عمل کنی
تلاش کن می تونی
خسته شدین؟
من واقعا معذرت میخوام
پاسخ:
خسته؟
شما چرا معذرت بخواید؟
شما نمیتونید منو درک کنید.من انتظار مالی از کسی ندارم مخصوصا برادرام .چیزی که منو ناراحت کرده وضعیت اونا هستش
درد من از بی کسی هستش.من فقط یه آرزو دارم داداشام بمیرن.چون تازمانی که اونا زنده هستن من وخواهرام در عذابیم.
سلام
پولشو ندارم.هیچ پشتیوانی ندارم نه مالی ونه عاطفی.
شاید باورت نشه که من چقدر داداش دارم ولی از دشمن هم بدترن مشکل اصلی من همینه.
فکر کن داداشم بند کرده که برو شوهرکن اخه شما بگید من شوهرازکجابیارم ؟بخرمش؟پیداش کنم؟جالب اینجاست تاحالا یه قرون هم بهم نداده هیچ کاری هم نکرده که اینقدر منت گذاشته سرم.خدا مادرم هم که ازم گرفته حداقل خودش حمایتم کنه حالا که کسی رو روی زمین برام نذاشته
پاسخ:
سلام
در مورد برادراتون اینطور نگید.
بالاخره طبیعی هست نسبت به شما غیرت داشته باشند و ازدواج شما برای همه باعث خوشحالی هست حتی اگر مادرتون بود .
اونها نگران شما هستند و از نظر خرج کردن هیچ برادری امروزه این کار رو نمیکنه و نباید توقع داشته باشید.
خیلی دوست دارم برم اما شرایطشو ندارم ای کاش قبول نمی شدم.

یه خبر:   من ارشد تهران قبول شدم ازاد واحد ورامین
ولی نمیرم
پاسخ:
مبارکه
چرا نمیرید و شرایطش رو ندارید؟
مثلا شرایط من چیش بهتره کجاش خوبه ورضایت بخشه؟
پاسخ:
باید به نصفه پر لیوان نگاه کنید.
من تو زندگی شما نیستم و خبر هم ندارم خودتون بهتر می دونید.اما جای پیشرفت براتون زیاده و میدونم تا اینجا پیش رفتید استعداد خوبی دارید.پس میتونید.
من یه دخترم 25 سالمه تو یه شهری زندگی میکنم که به علت تعصب بیجای برادر وپدر هنوز دختراشون..... نباید این حرفارو میزدم ولی اینقدر اینجا برای یه دختر پرازترس واضطرابه با اینکه کاری نکرده همش میترسه.تصمیم گرفتم برای ارشدبخونم واز اینجا برم تنها پول فرارم هم همینه اما متاسفانه  جوه خونه اینقدر داغونه که یه خط هم نمیتونم بخونم.خلاصه به هر دری که میزنم صدقفله هستش
پاسخ:
سلام
کمی صبور باشید درست میشه.
با رفتن مشکل مطمئن باشید حل نمیشه.همین شرایط شما خیلی بهتر از چیزهای دیگه است.
سلام
سختی یه دوره هستش نه یه عمر.مشکل من هم روحی وهم مادی هستش اما روحیش شدت داره که دیگه بریدم.
پاسخ:
سلام
نه خیلی موقعه تا آخر عمر هست.
ولی بدونید خیلی ها از همین سختی های زندگی به عرش رسیدند.
سختی ها رو باید پل و پرتگاه پیشرفت دونست نه چاه پسترفت.
شما بخوایی و همت کنی میتونی به هر چی بخوایی برسی حتی با این مشکلات.
صدام از جای گرم در نمیاد منم بچگی خیلی مشکلات داشتم که بحمدالله روحی نبود و مالی بود اما ...
سلام من خیلی بدبخت تر از شما هستم خیالتون راحت که شما خوشبخت تر من هستین.من در خانواده ای زندگی میکنم که اگه دختر دیگه ای بود تا الان صدبار خودکشی کرده بود تا الان.و در همسایگیم دوستم زندیگی میکنه که لای پرقو هستش همیشه پز خانوادشو میده پز شوهرشو میده ولی من چی هیچی ندارم بدتر از همه خدا که منو آفریده هم نمیخوادمنو یه جورای رودستش موندم گناه من چیه این همه تبعیض
پاسخ:
سلام
نمیدونم مشکلتون روحی هست یا مادی اما بدونید ما تو سختی ها خلق شدیم فقط باید بدونیم چطور باهش کنار بیایم .مثل من که تلاشم همینه
سلام شما به هر حال مردید و زندگیتون مال خودتونید من یه پدر دارم ازصبح تا شب فحش میده و توهین میکنه وکتک میزنه یه ادم بی منطق زورگو .به دلیل شرارتهاش من نتونستم ازدواج کنم اما حالا به همه گفته این دختر من خرابه ...به اشنا و غریب ،هیج وقت زیر بار مسیولیتهاش نمیره مادر بیچارم از دستش 2بار سکته کرده اما میگه شما نفرین شدید که این بلاها سرتون میاد پس خدا کجاست خیلی خسته و داغونم 
این آقای محمود چ خشن بودن..چطوری دلت میاد ب خانوم ها این موجودات لطیف و گوگولی و ملوس نفرین کنی..اگه ما نباشیم ک شمام نبودی محمود خان...70 درصد دیگه خیلی بی انصافیه اونم خانومای ایرونی ک سمبل گذشت و وفاداری و از خود گذشتگی هستن...یکم واقع بین باش لطفا ...من معتقدم هییییییچ بانویی 
از خوشی فرار نمیکنه ببین چیکارش کردی ک اینجوری شده...
رگ فمنیستیم بد جور زد بیرون شانس اوردی ور دستم نبودی ...
خدایا دعای این عمو رو نشنیده بگیر ...حالا عصبانی بوده ی حرفی زده...سوسکشون نکنی ی وقت ...
برو توبه کن و از خدا بترس..

سلام و عرض ادب و احترام به تمام مردانی که مورد بدترین شکنجه های روحی روانی از طرف به اصطلاح همسر قرار میگیرند،من به جهت مشکلات فراوان و دوره نسبتا طولانی زندگی متاهلی ، مطالعات و مشاوره های زیادی انجام داده ام و با بسیار مردانی که هر روز وشب بی رحمانه مورد بدترین تحقیرها و شنیع ترین برخوردها از طرف همسران قرار میگیرند برخورد و گفتگو کرده ام ،دوست عزیز باید بگم طبق تجربهای که دارم کسانی که به اصطلاح همسر هستند و فقط به دلیل مادر شدن و اسم در شناسنامه ازدواج کردنند و زندگی میکنند چه با فرهنگ بالا چه پائین چه غنی چه فقیر و ... که متاسفانه تقریبا 70 درصد خانمها فقط همسر نما هستند تا آخر عمر همینگونه خواهند بود و از ان بدتر عمرمردان را که هر کدام از انها به دلیلی مانند داشتن فرزند مجبور به تحمل این زندگی پراز دردو اندوه  هستنند را تباه میکنند ، تنها نتیجه این که تنها چیزی که چشم و دهان این نوع همسران را پر میکند خاک گور است .

دراین ماه پور برکت رمضان که پروردگار سرنوشت و تقدیر را رقم میزند،هنگام سحر دست رو به آسمان باند کنیم و مرگ تمام این همسر نما ها را از پروردگار طلب کنیم تا هر چه زودتر به هلاکت برسند.

آمین یا رب العالمین 

پاسخ:
سلام بر شریک دردها
نظر جالبی بود.
همسر نماهااااااا

سلام

یه جورایی شبیه همیم

خدا صبر تون بده

البته یه کم جدی تر باشید درست میشه

نظر من اینه که به گفتار سعدی عمل کنیم..

با فرومایه نرمی کنی درشتی کند و گر درشتی کنی نرمی کند و.....

پاسخ:
سلام
ان شالله

سلام... با وبتون قبلا آشنا شده بودم... ولی امروز چندتا پست تون رو خوندم.. دلم نیومد حرفی ننویسم... زندگی رو خیلی سخت گرفتین... کوچیکتر از اونیم که بخوام راهنماییتون کنم... میگین یه فرد مذهبی هستین. پس صبوری و گذشتتون کو؟؟؟ میدونی تا به حال با خودت فک کردی این کارای همسر حتمن یه دلایلی داره...  آدمیزاد طالب محبته... هیچکی جواب محبت رو با کوفت نمیده.... همش میگین غذا.. برا ناهار چند بار تشویقش کردین؟؟؟ چند بار از غذاش تعریف کردین؟؟؟ طلاق عاطفی رو تجربه کردم... و میدونم ... مگر اینکه خانومیتون یه مشکل روحی بزرگ داشته باشه... تا حالا براش یه تکیه گاه بودی... چند بار تو بغلش گرفتی و نوازشش کردی؟؟ مامان جانم میگی... وظیفه ی مامان جانت بوده برات عروسی خوب بگیره... وظیفه ی خونواده ی عروس نیس برا دخترشون عروسی بگیره... حرفات همشون که اینجا مینویسی اگه رودرو به زنت هم میگی خیلی براش سخته... به عنوان خواهر میگم... اگه لحن سخنم هم کمی تند بود عذر میخوام.... واقعا عذر میخوام... ولی حیفه به خدا... این دنیا و زندگیش مگه چقد ارزش داره.... دلت براش بسوزه/// حتی اگه مریضه روحیه سعی کن کمکش کنی خوب شه....بازم عذر میخوام

پاسخ:
سلام
خوش اومدید. بزگوارید شما
صبوری و گذشت میکنم که تحمل کردم تا الان و مثل خودش رفتار نمیکنم.
بله مشکل روحی دارند.
من این حرفا رو نمیزنم مگر به اوج عصبانیت برسم و ول کن نباشه.
سلام میدونم از رفتارشون خسته شدید ولی اینو بزارید به حساب فهم پایینشون و ازشون دلخور نشید همسرتون باید همیشه حامی شما باشه اما نمیدونم چرا از کسی که سالها باهاش زندگی کرده و زندگی خواهد کرد پشتیبانی نمیکنه مادرشون پنج روزه پیش امد و رفت اما این شمایی که همیشه در کنارش هستین.
پاسخ:
سلام
اگه متوجه واقعیت ها میشد و میتونست به عصبانیت های خودش غلبه کنه هیچ مشکلی نداشتیم.
سلام
می بینیم که از امروز عصر بار خطاهای نامه اعمالتون سبکتره شده ه ه ه
دست مادر زنُ، خواهر زنُ، سرکار همسر طلاااااااااا
یکی میگفت که مردا زود چیزای پیش و پا افتاده و تکراری یادشون میره. پس لطفا فراموش کنید این برخورد تکراری رو... ممنون
امروز حرم بودم به یاد شما سلام و عرض ادبی خدمت حضرت دادم و دعا گویتان بودم

پاسخ:
سلام
ان شالله که کمتر شده باشه.
بله همانطور که خیلی چیزا رو فراموش کردم.البته از گذشته ها هم خواهم گفت.
ممنون چه کار خوبی کردید.فقط بیشترش کنید.
از نوشته ها تون معلومه مرد فهیم و صبوری هستین
فقط خدا کمکتون کنه ...خوب درکتون میکنم
حس میکنم همسرتون یه جورایی در گذشته کمبود محبت داشتن حالا با پرخاشگری و غر زدن بر شما این خلائ رو پر میکنند ...رفتار همسرتون ریشه کودکی داره.

پاسخ:
ممنون لطف دارید.
بله حستون درست میگه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">